محمد يار بن عرب قطغان
99
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
انجاميد . لاجرم سلطان ناصر [ الدين ] ميرزا جمعى از اكابر و اشراف را به درگاه « 1 » خانى فرستاده ، به جان امان طلبيد . و چنان مقرر شد كه سلطان ناصر [ الدين ] ميرزا پيشكش بيرون فرستد تا محمد خان شيبانى از قندهار كوچ كرده ، به صوب خراسان مراجعت نمايد . آنگاه سلطان ناصر [ الدين ] ميرزا به موجب حكم خانى آن ولايت را به ارغونيان سپاريد و خود به جانب كابل شتافت و سلطان ناصر [ الدين ] ميرزا پيشكش بسيار و هديهء بىشمار از آنچه در دست بود ، « 2 » ارسال نمود . و محمد خان شيبانى ملتمس او را قبول كرده به دار السلطنهء هرات مراجعت نمود . و سلطان ناصر [ الدين ] ميرزا فى الحال در غايت سرعت و استعجال عزم درگاه برادر فرخنده خصال كرد . و چون خطّهء قندهار خالى گشت ، شاه [ شجاع ] بيگ به مقتضاى فرمان محمد خان شيبانى به مستقر سرير ايالت خود خراميد و به تدارك اختلالى كه « 3 » در ايام « 4 » غيبت او راه « 5 » يافته بود ، مشغول گرديد . و در آن اوقات كه خاقان نصرت آيات در حدود قندهار بود ، امير محمد ولى بيگ به راهنمونى دولت غاشيهء اطاعت ملازمان آن آستان بر دوش گرفته ، به جانب بلدهء فاخرهء ( 60 ب ) هرات توجه نمود و مولانا عبد الرحيم كه در آن بلده بود ، او را اشتمال « 6 » گردانيد . و چون خاقان دارا نشان از قندهار باز گشته در دار الملك خراسان نزول اجلال فرمود ، امير محمد ولى بيگ به واسطهء مولانا عبد الرحيم به شرف پاىبوسى مشرف گشته ، عنايت و التفات بسيار خاقان كامكار دربارهء او ارزانى نمود . و امير محمد ولى بيگ و ناصر الدين عمر بيگ وفادار و امير زين الدين على و بعضى دگر « 7 » از بقاياى اميران خراسان به سفر ماوراء النهر مأمور گشتند و صحت و سلامت به آن ولايت رسيده ، چندگاه اوقات به فراغت گذرانيدند . و هم در آن اوقات امير سلطان على ارغون از سيستان به ملازمت خان گيتىستان شتافته « 8 » ، پرتو « 9 » انوار عنايت بر صفحات احوالش تافت و روز « 10 » چند در
--> ( 1 ) . ت : بر در . ( 2 ) . ت : دسترس داشت . ( 3 ) . س : « كه » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 4 ) . س : يوم ( 5 ) . س : را ( 6 ) . س : استمال . ( 7 ) . ت : ديگر ( 8 ) . س : « شتافته » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 9 ) . ت : پرتوى ( 10 ) . ت : روزى